ندیدم
ولی هر لحظه با من از خودم نزدیکتر بودی
خدای من ، چه می گویم ؟
چه می گویم ، تو را من پیش از این هرگز ندیدم ؟!
تو را در آبی دریا
تو را در خنده خورشید
تو را در گریه های ابر
تو را در جاری هر رود
تو را در لابه لای عطر شب بوها
تو را با هر صعود از کوه
تو را با هر عبور از دشت
تو را در اوج هر قله
تو را در قعر هر دره
تو را در لحظه های روشن امید
تو را همراه هر سختی و هرجایی که
رنگ خوبی و آرامش و احساس می آمد
تو را در لحظه های شاد و غمناکم
تو را از اولین بغز تولد
تو را با اولین لالایی مادر
تو را هر لحظه من دیدم
و تا جایی که در من یک نفس باقیست
و حتی بعد از آن هر لحظه خواهم دید........
نویسنده » رها » ساعت 11:41 عصر روز پنج شنبه 88 مهر 23